معانی لغوی عصب : ۱ – تافتن ، پیچیدن – پیوستن – درخت پیچک – شاخه های درخت را به هم بستن معنای پزشکی عصب : ۲- تارهای سپیدی که مغز را با اجزاء مختلف بدن حیوانی مرتبط می سازد معنای لغوی عصبانی: منصوب به عصب ، با زیادت الف و نون برای تأکید مانند روحانی – جسمانی – نورانی و … اصطلاح پزشکی: آنکه روحا ناراحت است . کسی که تعادل قوای ارادی و تسلط خود را بر اثر …
توضیحات بیشتر »چگونگی انجام کارها بدون تلاش سخت
هنری فورد میگوید: چه فکر کنید که میتوانید و چه فکر کنید نمیتوانید، احتمالا حق با شماست. به عبارت دیگر اگر به انبوه کارهایی که باید انجام دهید نگاه کنید و قلبتان فرو ریزد و با خود بیندیشید. شما میتوانید و شما نمیتوانید هنری فورد میگوید: چه فکر کنید که میتوانید و چه فکر کنید نمیتوانید، احتمالا حق با شماست. به عبارت دیگر اگر به انبوه کارهایی که باید انجام دهید نگاه کنید و قلبتان فرو ریزد و با خود …
توضیحات بیشتر »
توصیه توصیه های مفید برای همه